محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1608

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جنگ بويب زياد گويد : پس از جنگ پل مثنى كس پيش كمكيان مجاور خود فرستاد و گروهى بسيار سوى وى آمدن گرفتند ، رستم و فيرزان از اين خبر يافتند و خبر گيران با آنها بگفتند كه مسلمانان در انتظار كمك به سر مىبرند و همسخن شدند كه مهران همدانى را بفرستند تا در كار خويش بنگرند و مهران با سواران روان شد و به دو گفتند آهنگ حيره كند ، مثنى از آمدن وى خبر يافت ، در اين وقت با گروههايى كه به كمك وى آمده بودند در مرج السباخ ميان قادسيه و خفان اردو زده بود ، بشر و كنانه به دو خبر آوردند ، در اين وقت بشر در حيره بود به اين سبب سوى فرات بادقلى رفت و كس پيش جرير و همراهان وى فرستاد كه خبرى به ما رسيد كه با وجود آن اقامت نتوانستيم تا شما نيز پيش ما آييد . در پيوستن به ما شتاب كنيد و وعده گاه در بويب باشد . جرير كمكى مثنى بود . مثنى نيز به عصمه و همراهانش و همه سرداران ديگر كه كمكى او بودند به همين مضمون نامه نوشت و گفت : از راه جوف سوى من آييد . آنها نيز به عبور از قادسيه و جوف آهنگ وى كردند : مثنى از ميان سواد عبور كرد و از نهرين و خورنق گذشت و عصمه با همراهان خود از نجف گذشت و جرير با همراهان خود از جوف گذشت و همگى پيش مثنى رسيدند كه در بويب بود و مهران در آن سوى فرات در مقابل وى بود . اردوگاه مسلمانان در بويب ، جايى كه اكنون مجاور كوفه است در مقابل مهران و اردوگاه وى ، فراهم آمد و مثنى كه سالار قوم بود به يكى از مردم سواد گفت : « جايى كه مهران و اردوى وى مقر گرفته‌اند چه نام دارد ؟ » گفت : « بسوسيا . » مثنى گفت : « مهران به سختى افتاد و هلاك شد كه در جايى مقام گرفت كه